ایمان داشته باش که کوچکترین محبت ها از ضعیف ترین حافظه ها هم پاک نمیشود

تو گفتی از دلتنگی ام برایت بنویسم، اما فكرش را نكردی دفتر دلتنگی هایم در قلبت جا نمی گیرد —

یه ترکه می خواسته یه ماهی رو خفه کنه، هی سر ماهی رو می کنه زیر آب و در می آره.

مردی می ره لامپ مهتابی بخره، داخل دکونی می شه ولی چون نمی دونست چی بگه، می گه: ببخشین حاج آقا، لطفا 1 متر لامپ بدین

یه نفره کلاس رقص باز میکنه بعد از یه مدتی ور شکسته میشه میرن تحقیق میکنن میبینن وسط کلاس رقص جو میگرفتتش شا باش میداده

به یه نفر میگن: با ?حیدر? جمله بساز، میگه: اومدم در خونتون هی در زدم، هی در زدم، هیچکی درو باز نکرد. بهش میگن: نه بابا، با ?آقا حیدر? جمله بساز، میگه:‌ اومدم در خونتون، آقا! هی در زدم، هی در زدم، هیچکی در رو باز نکرد

غضنفر يه سي دي ميخره، ميبينه سوراخه، ميره پسش ميده!!!!

به تعداد نفس هايي كه مي كشم دوستت دارم.
قربانت جنازه!!!…

از ترکه مي‌پرسن: شما كجاي تهران مي‌شينيد؟ مي‌گه: هرجا كه خسته شيم!…

یه روز یه نفر داشته پرتغالو با پوست میخرده بهش میگن چرا با پوست میخوری میگه من که میدونم توش چیه چراپوس بکنم بخورم؟؟؟؟؟؟